close
تبلیغات در اینترنت
داستان ومطالب ناب
loading...

یاسان بکس

داستان ومطالب ناب

محمدامین رومیانی بازدید : 24 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 11:23 نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم

بنر

محمدامین رومیانی بازدید : 32 دوشنبه 04 بهمن 1395 زمان : 20:0 نظرات ()
سلام برای تبادل لینک بنر ما را در سایت خود قرار دهید و به ما اطلاع دهید تا بنر شما را در سایت بگذاریم

<a target="_blank" href="http://yasanbox.rzb.ir/" title="یاسان بکس"><img src="http://dl.sibup.ir/uploads/admin/1485080030681.gif" alt="یاسان بکس"/> 

یاسان بکس
محمدامین رومیانی بازدید : 20 چهارشنبه 13 بهمن 1395 زمان : 13:58 نظرات ()

نام مبارك حضرت ابراهيم (ع) در 25 سوره از قرآن حداقل 69 بار تكرارشده است.راجع به اين پيامبر وحالات گوناگون او قريب 195 ايه آمده وسوره اي مستقل نيز به نام او در قرآن ميباشد.ايشان دومين پيامبر اولوالعزم ميباشد كه داراي كتاب وشريعت مستقل بوده ودعوت جهاني داشته است.

ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيارفت وعمويش آذر سرپرستيش را به عهده گرفت.او در شهر اور به دنيا آمد و ولادتش در زمان نمرود بود.در زمان ابراهيم علاوه بر بت پرستي پرستش ماه وخورشيد وستارگان نيز رواج داشت.


محمدامین رومیانی بازدید : 15 چهارشنبه 13 بهمن 1395 زمان : 13:34 نظرات ()

آیا میدانید : تعداد ۱۰۱۵۰۳۰ نقطه در قرآن بکار رفته است
آیا میدانید : تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد
آیا میدانید : تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : تعداد ۱۹۲۵۳ عددتشدید در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد
آیا میدانید : بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد
آیا میدانید : بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.
آیا میدانید : کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد
آیا میدانید : بزرگترین سوره قرآن دارای ۲۵۵۰۰ حرف می باشد
آیا میدانید : تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است
آیا میدانید : سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است
آیا میدانید : سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه
آیا میدانید : سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است
آیا میدانید : در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است
آیا میدانید : آیه ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود آیه ۹ سوره کهف می باشد.
آیا میدانید : در آیه ۶ سوره مائده مراحل وضو بیان شده است
آیا میدانید : حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.
آیا میدانید : حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود
آیا میدانید : حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت
آیا میدانید : پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت
آیا میدانید : به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه ۶۸ یوره نحل)
آیا میدانید :صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است
آیا میدانید : رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.
آیا میدانید : سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
آیا میدانید : استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.
آیا میدانید : قران دارای ۱۱۴ سوره است
آیا میدانید : قران دارای ۳۰ جزء است
آیا میدانید : قران دارای ۱۲۰ حزب است
آیا میدانید : قران دارای ۶,۲۳۶ ایه (نشانه) است
آیا میدانید : قران دارای ۷۷,۷۰۱ کلمه است
آیا میدانید : قران دارای ۳۲۳,۶۷۱ حرف است
آیا میدانید : قران دارای ۹۳,۲۴۳ فتحه است
آیا میدانید : قران دارای ۳۹,۵۸۶ کسره است
آیا میدانید : قران دارای ۴,۸۰۸ ضمه است
آیا میدانید : قران دارای ۱۹,۲۵۳ تشدید است
آیا میدانید : قران دارای ۳,۲۷۲ همزه است
آیا میدانید : قران دارای ۱,۷۷۱ مد است
آیا میدانید : قران دارای ۱,۰۱۵,۰۳۰ نقطه است
آیا میدانید : قران دارای ۵,۰۹۸ وقف است
آیا میدانید : قران در ۲۳ سال بر پیامبر نازل شد

محمدامین رومیانی بازدید : 43 شنبه 09 بهمن 1395 زمان : 14:4 نظرات ()
محمدامین رومیانی بازدید : 11 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 22:13 نظرات ()

ﯾﻪ بار با سرعت زیاد ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ،
ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ !
ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ !
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ، ﺩﯾﺪﻡ گاوه ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ و
ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑه اﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ!
ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ !

 

محمدامین رومیانی بازدید : 4 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 21:27 نظرات ()

معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است .                                                                                                                                                                        

رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رأی و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.

رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرأت و شجاعت ویژه ای هم به خرج می دهند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.

رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.

رنگ چشم قهوه اي

چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.

رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.

رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

محمدامین رومیانی بازدید : 6 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 21:23 نظرات ()
محمدامین رومیانی بازدید : 8 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 21:21 نظرات ()
فقر چیست؟
میخوام بگم فقر چیست،
فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است 
محمدامین رومیانی بازدید : 10 سه شنبه 05 بهمن 1395 زمان : 21:15 نظرات ()
محمدامین رومیانی بازدید : 15 جمعه 01 بهمن 1395 زمان : 17:3 نظرات ()

حکایت سخن گفتن بهلول با مردگان

زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟

گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند

حکایت راه حل بهلول برای پرداخت پول بخار

یک روز عربی ازبازار عبور می کرد  که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد

هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی

مردم جمع شدن  مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت

از بهلول تقاضای قضاوت کرد بهلول  به آشپز گفت : آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟

آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است

بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت : ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر

آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟

بهلول گفت :  مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول  دریافت کند

حکایت آسان ترین راه بهلول برای کوه نوردی

شخص تنبلي نزد بهلول آمده و پرسيد :

مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟

بهلول جواب داد:  نزديكترين و آسانترين راه : نرفتن بالاي كوه است

حکایت زندگی از نگاه بهلول

شخصي از بهلول پرسيد:

مي تواني بگويي زندگي آدميان مانند چيست ؟

بهلول جواب داد : زندگي مردم مانند نردبان دو طرفه است كه از يك طرفش سن آنها بالا مي رود و از طرف ديگر زندگي آنها پائين مي آيد

حکایت حمام رفتن بهلول

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت

ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند

ولی با این همه سعی و کوشش کارگران بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد

حمامی متغیر گردیده پرسیدند : سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت : مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید

محمدامین رومیانی بازدید : 15 جمعه 01 بهمن 1395 زمان : 17:1 نظرات ()

روزی یکی از دوستان بهلول گفت : ای بهلول! من اگر انگور بخورم آیا حرام است؟

بهلول گفت : نه!

پرسید : اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم آیا حرام است؟

بهلول گفت : نه!

پرسید : پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم

و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

بهلول گفت : نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟

گفت : نه!

بهلول گفت : حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم آیا دردت می آید؟

گفت: نه!

سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت : سرم شکست!

بهلول با تعجب گفت : چرا؟ من که کاری نکردم!

این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی

اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی …

محمدامین رومیانی بازدید : 6 پنجشنبه 30 دي 1395 زمان : 14:47 نظرات ()

وَ قَالَ [عليه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.

 

خدیا به خاطر همه­ ی نعمت های ارزشمندی که به این مخلوق ناسپاست دادی سپاس گذرام...

 و از میان نعمت های غیر قابل شمارشت بابت دوستانی که  رفاقت با آن ها را روزی ام کردی تشکر ویژه تری دارم همان­ هایی که وجودشان آرامش است، همان­ هایی که بودنشان قلب آدمی را به تپش وا می­ دارد همان هایی که رنگ تیره­ ی آسمان را آبی تر از آبی می­ کنند!!

خدایا عمری است که قدرشان را ندانسته­ ام دوستانی را که هچون استوار ترین کوه ­ها تکیه­ گاهم بودنند و هستند، دوستانی که بودنشان نعمت و برکت است  و نبودنشان قحطی و گرسنگی است ...

خدایا سایه­ ی محبتت را چتری برای رفاقتمان کن تا مبدا هم­دیگر را فراموش کنیم خدایا خودت رفیقمان باش ... خودت رفاقت را یادمان بده ...

خدایا کمک کن تا من هم دوست خوبی برای اطرافیانم باشم

 و در آخرین کلام دوستت دارم یا الله


محمدامین رومیانی بازدید : 12 پنجشنبه 30 دي 1395 زمان : 14:44 نظرات ()

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند»


محمدامین رومیانی بازدید : 7 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 15:6 نظرات ()

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی.

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

راز دوستی در این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت  به آنها دارید.

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی

محمدامین رومیانی بازدید : 7 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 15:3 نظرات ()

♦سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن.
♦ 
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
♦ 
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
♦ 
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

محمدامین رومیانی بازدید : 9 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 15:0 نظرات ()
سه چیز را با احتیاط بردار:قدم،قلم، قسم!
 
سه چیز را پاک نگه دار:جسم،لباس،خیال
 
از سه چیز را به کار گیر:عقل،همت، صبر!
 
 از سه چیز خود را دورنگهدار:افسوس، فریاد، نفرین!
 
سه چیز را آلوده نکن:قلب، زبان، چشم!
 

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن:

خدا، مرگ و دوست.
محمدامین رومیانی بازدید : 12 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 14:58 نظرات ()
خدایا بالاترازبهشت هم داری؟
برای زیرپای مادرم میخواهم
 
خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش رابه خاطرمن ازدست داد... 
به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش ازهمه کوتاهتره!
به سلامتی مادربخاطر اینکه هیچوقت نگفت من،همیشه گفت بچه هام...
به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه ازغمهامون شنید اما ازغصه هاش نگفت...
به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش گذشته....
به سلامتی مادر به خاطر زندگی که همراه با شادی وامید ومهربونی بهمون داد...
به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نکشید وازش گلایه ای نکرد...
به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره...
محمدامین رومیانی بازدید : 8 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 14:6 نظرات ()

درود دوستان زمستان آمد خواهشا این پیج رو بخونید ممنون

دوستان عزیز فصل زمستان آمده … و همونطور که میدونید فصل سختی هست برای حیوانات

حیواناتی که میشه گاهی خیلی خیلی راحت به اونها رسیدگی کرد و جون خیلی از اونها رو از گرسنگی و مرگ نجات داد

دوستان پرنده ها بطور مثال در زمستون آشیانه ای ندارن که داخلش پناه بگیرند وباید در سرمای واقعا سخت شبهای زمستون خودشون رو زنده نگه دارند

تازه روز هم در میون سرما و احتمالا برف بدنبال غذا باشند که گاهی واقعا براشون سخت پیدا میشه

پرنده در زمستان

ایا میدونستید شبهایی که شما آسوده در کنار گرمای بخاری میخوابید تعداد زیادی از حیوانات از گرسنگی و سرما میمیرند ؟

باور کنید پرنده ها واقعا قانع هستند میشه فقط و فقط با خرید یک کیلو گرم گندم در زمستان جون خیلی از پرنده هارو نجات داد

هزینه زیادی نداره خرید چند کیلو گندم ولی باور کنید لذت اینکه ببینید پرنده ها دارن دونه هایی رو که شما میریزید میخورند و بخاطر شماست که خوشحالند واقعا واقعا وصف ناپذیر هست

حتی اگر گندم نمیتونید تهیه کنید لاقل میتونید باقی مونده غذای سفرهاتون رو براشون بریزید

بیایید با طبیعت و موجودات مهربان باشید تا روزگار هم بموقش مهربانیش رو به شما نشون بده

باور کنید روزی که شما هم از همه دنیا نا امید باشید شاید دعای خیر همین پرنده ها و گربه های گرسنه و موجوداتی که با مهربانی کمکشون کردید مطمعن باشید به کمکتون میاد

و شاید بلایی خیلی خیلی سخت ازشما دور بشه چون شما حالا وسیله ای شدید برای روزی عده ای دیگه

اینجوری سرنوشتتون رو گره میزنید به موجوداتی که مورد حمایت شما هستند و شاید تنها و تنها بدلیل روزی اون موجود

شما عمر درازتر و برکت مال بیشتر بدست بیارید برای خدمت به موجودات دیگه

دلرحمی و نگرانی برای ضعفا یا حیوانات قدرت بزرگیه که هرکسی توانش رو نداره

پرنده در زمستان

خیلی ها فکر میکنن با ازار حیوانات میتونند کسب احترام و توجه کنند

اما باید یادشون باشه ادمها معمولا در دوران طفولیت به حیوانات اسیب میزنند

اما وقتی بزرگتر و قویتر که میشند و درک و فهمشون رشد میکنه

هرگز حیوانات رو ازار نمیدند

اما متاسفانه بعضی از نظر شخصیت اونقدر ضعیف و محتاج توجه دیگران باقی میمونند که نمیتونند رشد کنن و بزرگ بشن

گرچه شاید ظاهرا بزرگ بنظر بیان و قوی اما درونن کاملا شکننده هستند

پس بیاید بزرگ باشیم بزرگ فکر کنیم و بزرگوارانه در حد خودمون رحمت و شفقت بخرج بدیم نسبت به موجودات اطرافمون

من بعنوان یک انسان عاشق انسانهایی هستم که با هر عنوانی به حیوانات کمک میکنند جلوی ازار اونها رو میگیرند

و اجازه نمیدند جوگیر شدنهای کودکانه اونها رو تبدیل کنه به چیزی که واقعا لیاقتشون بیش از اون هست

پرنده در زمستان

در اخر ضمیمه کنم معنی رستگاری رو از نگاه خودم

خوب بودن فقط احترام گذاشتن به همفکر و همنژاد و هموطن و هم کیش خودتون نیست چون این اسمش خود پرستی و نژاد پرستی هست

مشکل خود پرستی اینه که روش اسمهای مختلفی گذاشته میشه مثل ما خوبیم بقیه بد هستند ما درست فکر میکنیم بقیه نمیفهمند

اینها معمولا کلمات ادمهایی هست که بیشترین شرارت رو مرتکب میشند

پس بیایید بزرگ باشیم بزرگ فکر کنیم و دوری از تعابیر کودکانه عامل ظلم کردن نباشیم

حیوانات هم درست به اندازه ما حق زندگی دارند عاشق میشن بچه دار میشند

وقتی حیوونی رو میکشید و هیچ دلرحمی ای هم ندارید بیاد داشته باشید روزی دنیا تلافی خواهد کرد

وقتی یک حیوون رو میکشید و فرزندانش رو بیپناه میگذارید تا بمیرند یادتون باشه که اگر

روزی خدا تلافی کرد تنها تنها خودتون رو ملامت کنید

چون ایمان دارم به حرف مادر پیرم که میگه

ادم شکار چی بلاخره روزی خودش تبدیل به شکارش میشه

بقول سهراب سپهری شاعری که هنوز هم از زمان ما جلوتر هست

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

مدیریت سایت یاسان بکس :محمدامین رومیانی

محمدامین رومیانی بازدید : 23 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 14:18 نظرات ()

یک عرب، یک چینی، یک امریکایی و یک آبادانی توی کافی شاپ داشتند با هم گپ می زدند که عرب گفت :
عرب : من یک موقعیت بسیار عالی دارم، می خوام بانک جهانی پول رو همین روزها بخرم !
چینی در جواب گفت : من خیلی ثروتمندم و می خوام کمپانی بی او دبلیو رو بخرم !
امریکایی هم برگشت گفت : من یه شاهزاده ثروتمند هستم و میخوام شرکت گوگل و اپل رو بخرم !
سپس همگی با نگاهی طنز آمیز منتظر بودند تا آبادانی صحبت کنه
.
.
.
.
.
.
آبادانی قهوه اش رو با متانت خاصی به هم زد! خیلی با حوصله قاشق کوچک رو روی میز گذاشت، کمی قهوه نوشید، یک نگاهی به بقیه انداخت و با آرامی گفت:
نه،نمیفروشم….!!!

این یکی داستان کوتاه طنز چطور بود؟ امیدواریم از این داستان کوتاه خنده دار هم خوشتون اومده باشه …

محمدامین رومیانی بازدید : 12 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 14:15 نظرات ()

ﺩﺧترک ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ: بابا !
ﺍگه ﯾک ﻧفر ﮐﻪ بسیار ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ یک ﮐﺎﺭ ﺑﺪﯼ کنه، ﻣﻦ ﭼﯽﮐﺎﺭ بایستی ﺑﮑﻨﻢ؟
بابا با خنده پاسخ ﺩﺍﺩ: بایستی ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ نیست. این کار رو رها کن !
دخترک باز ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﮔﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﻪ چیکار کنم ؟
بابا با مهربانی پاسخ ﺩﺍﺩ: ﺧﺐ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺒﺶ تا بخونه !
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ بابا ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ موسسه حاضر می شد، ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﮐﺘﺶ ﮐﺎﻏﺬﯼ کوچک ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭی آن ﻧﻮﺷﺘﻪ شده ﺑﻮﺩ:
“پدر سلام ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﻟﻄﻔﺎً ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﻧکن !”
بابا ﺍشک ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ حلقه زد !!
ﻭ ای مرتبه بابا ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺧﺘﺮ ﻋﺰﻳﺰﻡ، ﮔﻮﻩ ﺧﻮﺭﯾﺶ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ!!!

ببخشید دیگه!!! این داستان کوتاه طنز و خنده دار صرفا برای شاد کردن شما بود و واقعیت بیرونی ندارد. حالا بریم سراغ داستان خنده دار و طنز بعدی ….

محمدامین رومیانی بازدید : 8 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 14:12 نظرات ()

یارو لکنت زبون داشته به اورژانس زنگ می زنه که بیان جنازه همسایه شون که مرده رو ببرن !
میگه: ااااالو اااااوورژانس،این هههههمسایمووون مممممرده ! یک آمبولانس میفرررررستین ؟!…
یارو اورژانسیه میگه: آدرستون کجاست ؟؟!
طرف تا میاد نشانی رو بگه زبونش بند میاد و میگه: ظظظظظ !!!!
طرف میگه: منظورتون ظفره ؟؟؟
طرف میگه: ننننننن ـــنه !
اورژانسیه فکر می کنه که رفته سرکار میخنده و گوشی رو قطع می کنه !
یه هفته بعدش همین قضیه مجددا می افته بازم طرف میگه: آدرستون کجاست ؟
باز زبون بنده خدا بند میاد و میگه: ظظظظظ !!!!
باز یارو میگه ظفر ؟ میگه: ننننه !
ازنو مامور اورژانس فکر می کنه رفته سرکار گوشی رو قطع میک نه !
یک ماه که میگذره،مجددا طرف زنگ می زنه میگه:
اااااووووورژانس، این ههمسایمون مممرده محلللمون بوی گند گررررررفته یک آمبولانس ببفرستیییین !
طرف میگه: آدرستون ؟!
باز زبون یارو بند میاد میگه: ظظظظ !!!
اورژانسیه میگه: آقا منظورت ظفره ؟!
طرف میگه:آآآآررررره آآآآشغااااال؛ آآآآررره ککککثافت کشووووندم آورددددمش ظفرببیییا بببرشش !!!!

شادیم که اولین خنده با خوندن این داستان کوتاه خنده دار رو لباتون سبز شد. حالا ادامه بریم 

محمدامین رومیانی بازدید : 15 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 14:2 نظرات ()

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: «امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!»
بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: «با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره!»
دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه.
بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد.
روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود!
اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: «کدوم صندلی؟»

محمدامین رومیانی بازدید : 10 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 13:59 نظرات ()

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می کنم، چه بلائی سر من میاری !!!

 

محمدامین رومیانی بازدید : 9 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 13:57 نظرات ()

جوانی تحصیل کرده و دانشمند پیش شخصی ثروتمند رفت که دختر را خواستگاری کند!همین که مرد چشمش به قیافیه ی جوان افتاد،ازاینکه چنین دامادی داشته باشد بسیار خوشحال شد.لذا برای راضی کردنش گفت:من سه دختر دارم که هیچکدام هنوز شوهر نکرده اند و میخواهم همه با راحتی کامل زندگی زناشویی خود را آغاز کنند.ازین جهت تصمیم گرفته ام به هریک از آنها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی بدهم که با دست خالی خانه شوهر نرفته باشند!برای دختر هیجده ساله ام 18 میلیون...برای دختر بیست و شش ساله ام 26 میلیون ..برای دختر سی و چهار ساله ام هم 34 میلیون...حالا هر کدام را شما بخواهید مانعی ندارد.جوان پس از کمی فکر گفت:- ببخشید شما دختر صد ساله ندارید؟

محمدامین رومیانی بازدید : 18 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 13:53 نظرات ()

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.

همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.

خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!

محمدامین رومیانی بازدید : 9 سه شنبه 28 دي 1395 زمان : 13:41 نظرات ()
مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
پس از او  وزیر  پادشاه نزد مرد نابینا رسید و بدون ادای احترام گفت:‌ آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
سپس سربازی  نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟؟؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود. مرد دوم  وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: فرق است میان آنها، پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار. هر کس نشانه شخصیت اوست
نه سفیدی بیانگر زیبایی است
و نه سیاهی نشانه زشتی
شرافت انسان به اخلاقش است...

تبلیغات
sibpop.ir
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • ارسال لینک
    آرشیو
    نظرسنجی
    سطح سایت




    آمار سایت
  • کل مطالب : 91
  • کل نظرات : 11
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • بازدید امروز : 12
  • باردید دیروز : 1
  • بازدید هفته : 13
  • بازدید ماه : 29
  • بازدید سال : 7,617
  • بازدید کلی : 8,093
  • تبادل لینک
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان یاسان بکس وآدرس http://yasanbox.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
    تدبر در قرآن
    آیه قرآن
    کدهای اختصاصی