close
تبلیغات در اینترنت
سرانجام داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی
loading...

یاسان بکس

 چو آمد زواره سپیده دمانسپه راند رستم هم اندر زمانپس آنگه سوی زابلستان کشیدچو آگاهی از وی به دستان رسیدهمه سیستان پیش باز آمدندبه رنج و به درد و گداز آمدندچو تابوت را دید دستان سامفرود آمد از اسپ زرین ستامتهمتن پیاده همی رفت پیشدریده همه جامه دل کرده ریشگشادند گردان سراسر کمرهمه پیش تابوت بر خاک سرهمی گفت زال اینت کاری شگفتکه سهراب گرز گران برگرفتنشانی شد اندر میان مهاننزاید چنو مادر اندر جهانهمی گفت و مژگان پر از آب کردزبان پر ز گفتار سهراب کردچو آمد تهمتن به ایوان خویشخروشید و تابوت بنهاد…

محمدامین رومیانی بازدید : 16 چهارشنبه 29 دي 1395 زمان : 15:34 نظرات ()

 

چو آمد زواره سپیده دمان

سپه راند رستم هم اندر زمان

پس آنگه سوی زابلستان کشید

چو آگاهی از وی به دستان رسید

همه سیستان پیش باز آمدند

به رنج و به درد و گداز آمدند

چو تابوت را دید دستان سام

فرود آمد از اسپ زرین ستام

تهمتن پیاده همی رفت پیش

دریده همه جامه دل کرده ریش

گشادند گردان سراسر کمر

همه پیش تابوت بر خاک سر

همی گفت زال اینت کاری شگفت

که سهراب گرز گران برگرفت

نشانی شد اندر میان مهان

نزاید چنو مادر اندر جهان

همی گفت و مژگان پر از آب کرد

زبان پر ز گفتار سهراب کرد

چو آمد تهمتن به ایوان خویش

خروشید و تابوت بنهاد پیش

ازو میخ برکند و بگشاد سر

کفن زو جدا کرد پیش پدر

تنش را بدان نامداران نمود

تو گفتی که از چرخ برخاست دود

مهان جهان جامه کردند چاک

به ابر اندر آمد سر گرد و خاک

همه کاخ تابوت بد سر به سر

غنوده بصندوق در شیر نر

تو گفتی که سام است با یال و سفت

غمی شد ز جنگ اندر آمد بخفت

بپوشید بازش به دیبای زرد

سر تنگ تابوت را سخت کرد

همی گفت اگر دخمه زرین کنم

ز مشک سیه گردش آگین کنم

چو من رفته باشم نماند بجای

وگرنه مرا خود جزین نیست رای

یکی دخمه کردش ز سم ستور

جهانی ز زاری همی گشت کور

چنین گفت بهرام نیکو سخن

که با مردگان آشنایی مکن

نه ایدر همی ماند خواهی دراز

بسیچیده باش و درنگی مساز

به تو داد یک روز نوبت پدر

سزد گر ترا نوبت آید بسر

چنین است و رازش نیامد پدید

نیابی به خیره چه جویی کلید

در بسته را کس نداند گشاد

بدین رنج عمر تو گردد بباد

یکی داستانست پر آب چشم

دل نازک از رستم آید بخشم

برین داستان من سخن ساختم

به کار سیاووش پرداختم

 فردوسی


برچسب ها اشعار , فردوسی ,
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط پشت کوهی در تاریخ 1395/10/30 و 16:35 دقیقه ارسال شده است

سلام
خوشحالم که بم سر زدی پیامت رو خوندم با کمال میل حاضر به همکاری ام.
هر وقت با هام کار داشتی میتونی پشت کوه پیدام کنی راستی این بار که سر زدم خیلی بهتر قبل شده بود. به امید دیدار
"پشت کوهی"
پاسخ : تشکر


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
sibpop.ir
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • ارسال لینک
    آرشیو
    نظرسنجی
    سطح سایت




    آمار سایت
  • کل مطالب : 91
  • کل نظرات : 11
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • بازدید امروز : 14
  • باردید دیروز : 7
  • بازدید هفته : 33
  • بازدید ماه : 114
  • بازدید سال : 677
  • بازدید کلی : 8,576
  • تبادل لینک
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان یاسان بکس وآدرس http://yasanbox.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
    تدبر در قرآن
    آیه قرآن
    کدهای اختصاصی